دردهامو که بذاری کنار هم میشه ازش پنجره ای ساخت اونوقت تا صبح قیامت تو رو از توش زاغ زد....اینطوری دیگه نه تو ضرر می کنی نه من !!! حرف معامله رو هیچکس نزده الان دارم از ضرر وزیانی حرف میزنم که کوری نصیبم کرد یعنی از اونوقتی که کور شدم ضرر کردم ...یعنی درست وقتی تو رو دیدم ...مامان هم گفت بهم که کور شدم البته قشنگتر برام هجی کرد خر کور..!!!! دوره ای که کوری رو تجربه می کردم می دونی چقدر سرم رو کلاه گذاشتی ؟؟...می دونی زخمایی بهم زدی که حتی از وجودشون خبر نداشتم و تازه وقتی دیدم، فهمیدم!!! ...وقتی کوربودم فقط می تونستم لمس کنم دستهای هرزه ای رو که به نام نجابت بهم انداختی ...وکیفورم کرد گونه هایی که فکر کردم خیس اشک عشقن و نفهمیدم اینا تفه!! تف ...که ادمای چشم دار روی صورتت انداختن ...هیچکس از اون خلسه رویا درم نیاورد..تا خودم ندیدم باور نکردم ...اما اینا دیگه برام مهم نیست حالا این خر کور به یمن عینک و چندتا عمل جراحی ساده که دوست داشتن یه خوب برام جور کرد می تونه تورو ببینه ...حالا دیگه التماس نکن من دارم میبینمت خاکستری مه آلود و یه جور خاص و نصفه و نیمه پلید !!! حالا که شرت کم شده و من هم دارم با تهوع های بعد از رفتنت کنار میام دنبال خلوتی هستم که مثل همون زنهای مینیاتوری دوره وق وق میرزا خانومی بشم برا خودم....آهای !!! حواست نره به اینکه میخوام کز کنم گوشه خونه نه ...دارم عینکم رو جابجا می کنم !!

پ ن : برای ترانه به خاطر گول بزرگ زندگیش ....
گول=فریب...









پشت شیشه های بلند هتل به بیابان خیره شدم ....ارزوی من دیدن این بیابان بود و حالا به آرزوی خودم رسیدم کاش می شد برای همیشه اینجا زندگی کرد .... کیفم رابرمی دارم و همراه سام هتل را به مقصد دریا ترک می کنم ...همه چیز اینجا در جزیزه صاف و زلال ساکت و غریب است ... به نظر زندگی روی دور کند در جریان است ...حتی کنسرت و ازدحام آدمها هم بی هیاهوست... نسیم خنک دریا...که کم کم در موهایم رخنه می کند ته سرم را نوازش می کند ....یک نوازش ملایم!! من چشمهایم را می بندم صدای دریا ...خاطرات بد و خوب ....چشمهایم را باز می کنم یک قطعه سنگ مرجانی در دستهای سام که به سمت سر نوازش شده ام با باد نشانه رفته!!! ....این اولین سوئ قصد سام به من است ...می خندم او هم می خندد و سنگ لابلای موجهای دریا رها می شود ....خوشحالم ....به جست و خیزهای سام کنار دریا نگاه می کنم و آرامشی را تجربه می کنم که سالها بود از ان محروم بودم ...من و سام دورتر از ماشینهای رنگارنگ و گرانقیمت و آدمهایی که سالهاست عشق را با هوس مبادله می کنند در ساحل دریا قدم می زنیم ..می دویم و عشق را تنفس می کنیم !!!




